سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

93

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

انبوهى با سلاحى با قوّتى آراسته چنانك لشكر حال قدريان خوارزم مشاهده كردم شما چون چنين لشكرى را ديديت شكسته شديت و در آن گريز با خود مىگفتيت كه كاشكى با آن لشكر بساختيمى و همان روش داشتيمى و در حالها [ ء ] خود به شك مىشويت و در عين اين انديشه‌ها باز روى باز مىگردانيت و يك حمله 326 جنگ مىكنيت به مجادله و محاجّه باز منهزم مىشويت إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ « * » از بىصبرى هيچ نه‌آيد او معناه حال شما همه هموار بود ساخته چون برادران برابر بىتفاوتى و همه متّحد ناگاه چيزى در وجود آمد از ثالثى به چششى 327 يا سلام‌عليكى يا حرفى بگرفتيت از كسى حال شما با خود در منازعت شد و بعضى را از شما چنانست كه به نظاره ايستاده‌ايت تا كدام حال بچربد و كدام حجّت و حكمت قوىتر آيد و كدام طرف شكسته شود تا به آن قوى يار شويت و يا بعضى پس درويشى و قناعت مىباشند و باز در احوال توانگران نظر مىكنند مشوّش مىشوند و نهى است 328 نظر باحوال منظوم جهان باز گفتم كه اگر ازينجا بمعنى آيت آيم هركسى بر رشتهء ضمير برون آوردن دريابند از معنى آيت درين ميانه چيزى ديگر بگويم تا اين روش بريشان پوشيده شود آنگاه بمعنى آيت آيم جنگ پيش دل آمد كه نفس و عقل هر دو در يك خانه‌اند گفتم چون مرد در فرمان زن باشد اگرچه ظاهر خانه آراسته و به ترتيب باشد و لكن به زير رسوايى پديد آيد امّا رسوايى مرد احتراز كند النّار و لا العار « 1 » و امّا اگر مرد زن را از پيش برگيرد بنه‌باشد و بنيادى ندارد و سرگردان باشد زن آبگينه است 329 چنان سنگ‌دل مباش كه آبگينه را بشكنى و چنان نرم‌سارى 330 مباش كه در ميان آبگينه روى چون مايع ، نبينى كه اللّه نفوس مكلّفه را كه صفت زنان دارد اگر تازيانه [ ء ] عقاب در عقب ايشان داشت زمام انعام بهشت در پيش داشت ميان لطف و عنفى كرم مىفرمايد كه سبقت رحمتى غضبى 331 گاه‌گاه اگر بليّهء نازل گرداند اما رحمتش در اعمّ احوال نازله است تا بوقت مرگ و قيامت به نغزيش مىدارد به نيكوترين وجهى از بعد آن اگر نااهل

--> ( * ) قرآن كريم ، 8 / 65 . ( 1 ) - اصل : و لا عار .